تبليغاتX
به کلبه زیــــــــــــبایی ها خوش آمدید




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


به کلبه زیــــــــــــبایی ها خوش آمدید

:::.عــــــــــزیزم به وبلاگ خودت خوش اومــــــــدی لطفا نظرتو درباره مطالب وبلاگ بزار.:::

افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز ميترسد

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحت‏تر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد

در فلاکت و بدبختي، نبايد اميد را فراموش کرد. آبزلال باران از ابرهاي سياه سرازير ميشود

هيچ وقت تمام محبت خودتون رو به کسي که دوست داريد نشون نديد چون با اولين اشتباه شمارو دشمن خودش ميدونه

عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟ دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه)) من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ

پيراهن خيس ابر تن پوش من است صد باغ تبر خورده در آغوش من است اين زندگي کبود اين تلخ بنفش زخمي است که سالهاست بر دوش من است

يکي مي پرسد اندوه تو از چيست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست ؟ مي نويستم براي آنکه بايد باشد و نيست .

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:39 توسط صــــالـــح| |

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

زندگي رو همانطور که تصور کني ميگذرد, پس سعي کن زندگي رو خوب و زيبا تصور کني

باختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

بسياري از شکست خوردگان زندگي ،مردماني هستند که هرگز درنيافته اند هنگامي که دست از تلاش کشيده اند چه قدر به موفقيت نزديک بوده اند

شبی از شبها تو به من گفتی كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی كه تو فانوس شب من باشی

راه سر شار اميد و بدان کين امروز منتظر فردايست که تو ديروز در اميد وصالش بودي بهترين لحظه ي راهي شدنت امروز است لحظه را دريابيم باور روز براي گذر از شب کافي است

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:0 توسط صــــالـــح| |

 

 راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد وقتي ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهي خسته و بي تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصويري از مهتاب دارم


ما هميشه کساني را که به فکرما هستن رو به گريه مي اندازيم ، گريه مي کنيم براي کساني که به فکرما نيستن و به فکر کساني هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

پدرم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود


تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي... تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:42 توسط صــــالـــح| |

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم!

 درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ، نه تو را پس بدهم تو مرا گرفته اي يا من تورا، نمي دانم ولي مي دانم عاشق هميم

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

شيشه ها شکستنيست زندگي گذشتنيست اين فقط محبت است که هميشه ماندنيست!

تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت : ميتوان گفت که من چلچله لال توام: مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف : سخت محتاج به گرماي پر و بال توام

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:27 توسط صــــالـــح| |


اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟

هر دم به هواي دل ما مي آيي

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:17 توسط صــــالـــح| |

برای مشاهده وبلاگ به زبان انگلیسی اینجا را کلیک کنید

 

for view the weblog to LANGUAGE English please click Here

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:7 توسط صــــالـــح| |

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

 

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:36 توسط صــــالـــح| |


Design By : Night Skin